روند تک فرزندی شدن خانواده ها افزایش یافته است

 

   از دلایل این موضوع می توان به تبلیغات رسانه ها و فرهنگ سازی کشورهای غربی در کشور های مسلمان از جمله ایران اشاره کرد که با شعار« فرزند کمتر ،زندگی بهتر» انجام شد تا از افزایش جمعیت مسلمانان جلوگیری کنند که متأسفانه زدودن چنین فرهنگی بعد از انقلاب کار آسانی نبود. همچنین اشتغال زن و شوهر و اعتقاد به این که تربیت یک فرزند بسیار آسان تر و کم هزینه تر از چند فرزند است می تواند از جمله ی این دلایل باشد و در نهایت مشکلات اقتصادی نیز با فشار به خانواده ها مانعی بر سر راه افزایش جمعیت می باشد.

طی جدیدترین آماری که سازمان ثبت احوال کشور در سال جاری ارائه کرده است 19 درصد از خانواده های ایرانی دارای یک فرزند و 14 درصد نیز بدون فرزند هستند.در واقع 33 درصد از خانواده ها دارای یک فرزند هستند.

در جوامع غربی نیز تک فرزندی الگوی رایج نیست لذا مشاهده می شود که غربی ها در تبلیغات و ساخت فیلم های خود، هر خانواده را متشکل از پدر، مادر و دو فرزند معرفی می کنند.

شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر ابتدا در دهه 1340 به عنوان نخستین برنامه کنترل جمعیت در رسانه های ایران تبلیغ شد. پس از انقلاب اسلامی و به ویژه در دوران جنگ تحمیلی، نیاز به نیروی جوان و کارآمد احساس شد لذا برنامه های تنظیم خانواده کنار گذاشته شد و در مواردی تشویق به ازدیاد جمعیت نیز صورت گرفت. در نتیجه، در یک دوره نسبتاً کوتاه، رشد جمعیت کشور به حدود چهار درصد رسید. این رشد سریع و جوان شدن جمعیت، هشدارهای کارشناسان را در خصوص معضلات اقتصادی و اجتماعی در آینده به دنبال داشت. به همین دلیل، با چرخش‌هایی که در سیاست‌های دولت ایجاد شد، برنامه‌های کنترل جمعیت با محوریت شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» مجدداً احیا شد.                                                                   

اما در سال های اخیر رهبر معظم انقلاب هشدار هایی درباره افت رشد جمعیت ایران و خطرات ناشی از پیری جمعیت دادند که لزوم آسیب شناسی «تک فرزندی» و نیز ارائه راه کارهای برطرف شدن این معضل را ضروری می نماید.

 

آسیب های دموکراسی

1- برخی بر این نظرند که رای دهندگان به اندازه کافی تحصیلات لازم را برای کسب حقوق دموکراتیک خود ندارند. از آنجا که در دموکراسی مردم غیر متخصص با رویه‌های دموکراتیک می توانند در تصمیمات کشور تاثیرگذاری کنند برخی عنوان کرده‌اند که حتی با وجود تحصیلات کافی هم رویه‌های دموکراتیک می توانند در برابر رویه‌های تخصصی و نظرات متخصصین قرار بگیرند.

2- از نظر منتقدین حکومت دموکراتیک؛ اکثر مردم شایستگی لازم برای تصمیم‌گیری در مسائل سیاسی را ندارند. از نظر ایشان، دموکراسی مانعی برای برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع است و مسیر پیشرفت را دشوار می‌سازد.

3- بنیان دموکراسی بر این است که انسان حق حاکمیت بر انسان را دارد. اما خود این گزاره باید اثبات شود و به طور پیش فرض پذیرفته نیست. در اسلام تنها خداست که حق حاکمیت بر انسان را دارد و انسانی که از جانب خدا اذن نداشته باشد، نمی تواند بر انسان دیگری حکومت کند. چون انسان حق حاکمیت ندارد، منتخب او نیز حق حاکمیت ندارد. زیرا وقتی کسی خودش حقی را ندارد، نمی تواند آن را به دیگری واگذار کند.

4- در دموکراسی، هیچ ثباتی در حکومت نمی تواند وجود داشته باشد. حتی اگر بگوییم هر سال رای گیری کنیم، ممکن است در خلال یک سال، نظر و ایده رای دهندگان تغییر کند. اگر قرار باشد هربار که نظرات تغییر کرد، حکومت فوراً عوض شود، به معنای بی ثباتی محض حکومت خواهد بود. این مساله با فلسفه و ضرورت حکومت در تضاد است.

5- در دموکراسی های غربی حتی حکومت اکثریت نیز تحقق نمی یابد. در این نوع حکومت، حتی اگر 50 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند و تنها 50 درصد رای دهندگان+1 به موضوع یا فردی رای دهند، آن موضوع یا فرد رسمیت می یابد. با اینکه تنها منعکس کننده اراده 25% مردم است. یعنی دموکراسی نیز به معنایی دیگر، نوعی حکومت اقلیت است.

6- با توجه به اینکه دموکراسی در بهترین حالت، حکومت اکثریت بر اقلیت است، باید پرسید برچه اساس عقلی و منطقی اکثریت حق دارد برای اقلیت تصمیم بگیرد و بر او حکومت کند. غالب طرفداران دموکراسی در پاسخ گفته اند ما دموکراسی را می پذیریم تا هرج و مرج را نپذیریم و از آنجا که دموکراسی بهتر از سایر حکومت‌ها و نه حکومت ایده آل است، ناگزیر از پذیرش آن هستیم. این در حالیست که با پذیرش حکومت الهی، غرب می تواند خود را از این بن بست خود ساخته خارج کند.

7- حکومت به این دلیل ضرورت دارد که بتواند جلوی تنازعات را بگیرد و حقوق مردم ضایع نگردد اما در عمل دموکراسی   نمی تواند این هدف اولیه حکومت را تامین کند زیرا هیچ شرط اخلاقی برای حاکمان یا به عبارتی نمایندگان مردم قرار داده    نمی شود. بنابراین هیچ تضمینی نیست که این نمایندگان، به خاطر منفعت طلبی برای خود یا حزب خود، به حقوق مردم دیگر تجاوز کنند و آزادی آنها را سلب نمایند. برای مثال در فرانسه که ادعای حکومت آزاد را دارد، به دلیل تمایلات لائیک حزب حاکم، مردم حتی در پوشش خود نیز آزاد نیستند و یک دختر مسلمان نمی تواند با روسری در مدرسه یا دانشگاه یا محافل دولتی حضور یابد.

8- رنه گنون محقق سنت گرای فرانسوی نیز معتقد بود كه در دموكراسى‏هاى معاصر، شعار حاكميت مردم بر سرنوشت خويش فريبى بيش نيست، گرچه در راستاى اين پندار و توهّم، ارائه رأى و انتخابات عمومى خلق شده است. وى حاكميت را از آن اقلّيتى مى‏دانست كه قادر است در پرتو تبليغات، عقايد و افكار ديگران را در جهت خواست و منافع خود دگرگون سازد.